|
سی و سه . به ياد و برای حميد
ايستاده
در افق
اسبی مرده.
|
سی و دو
پوده و پير
پاکی پيگير
پتيارهی پياپی
|
سی و يک
برای برادر خورشيد:
تو را می نگرند
ـ با دستهاي باز ـ
جادههای غرق در سآيه.
برای خواهر مآه:
تو را می نگرند
ـ با دستهاي باز ـ
صورتکهای خستهی رو به آسمان.
|
سی . ويرايشی به خاطر يک دوست
مآه را مانی!
ـ با اين نگاهِ سفيد
کنون که مرا
به ـ زخم ـ تماشا
نشستهای ـ.
|
سی . برای مآدر مقابل
طرح مآه را مانی!
ـ با اين نگاهِ سفيد
کنون که مرا
به ـ زخم ـ تماشا
نشستهای ـ.
|
بيست و نه
هراس از خم کوچه گذشت.
بر ديوار مهتابی
سآيهی مجروح
|
بيست و هشت . کفارهی گناه نهم
اوره.
از پستان مآدر مچاله
اورهی محض .
|
بيست و هفت
سورآخ ِ
آسمآن ِ
بآغ.
ويتامين ث ِ
ی ِ
جآری.
|
بيست و شش . سفر نوشت - يک
بر دامنهی شمالی
آفتابِ خيس.
زنجرههايِ تُنُک.
|
بيست و پنج
توي چشمها
توی گوشها
مدفوع دآغ گربهها
ها . ها . ها .
|
بيست و چهار
پروآنه میگريزد.
من اما
هر چند آرام.
|
بيست و سه . مرثيه
تراس ستارهگانِ تلانبار
ساعتِ صِفر
زآيش گربههای نرينه.
|
بيست و دو
زرد است
آينه.
ـ هجده ستارهی بيمآر ـ
|
بيست و يک
مهتآب پهناور
نويد ماندهگاريست.
ـ درنای مسافر را ـ
مهتآب پهناور
سرود گرسنهگيست.
ـ درنای دزد را ـ
مهتاب پهناور
آفتاب و سياهيست.
ـ درنای کور را ـ
|
بيست
تآبستانِ انبوه فرا ميرسد.
حجم مهاجر.
درناي راهنما گرسنه ميماند.
|
نوزده
نيمرخ خوکی در دوردست.
ـ محکوميتِ هشتاُم ـ
|
هجده
پنجشنبههای دلگير
همزاد نفسهای من و تو
ـ با تمآم حشراتِ موذی ـ
|
هفده
همپايهی لانهی کلاغان
روی نيمکتهای موازی
خميازهی سرديسها
|
شانزده
شب
سيآهی سوراخ
ـ با اين حجم گستردهگی ـ
روز
اکسيژن حضور
می شنويدنی
|
پانزده
در بآران.
انآر بنفش
تا رنگ نهبازد.
ـ بآرانِ بيستاُم بهار ـ
|